مثل کاغذهای آخر دفتر مشق آن سال ها
که همیشه خالی رهایشان میکردم
به عشقِ دفتر نو
این روزها خالیم...
بمانـــــی یا بـــــروی
فــرقــی نمیکند
عـاشــق بــاشی یا نبــاشی
چیزی عوض نمی شود
قصه ی من حکایتی دیگر است
کلاغش هیچ خانه ای ندارد
من هم
همین حالا
فـــرامــوش میکنم
همه چیز را
تا فردا
اگر این شعر ها بگذارند...
شیــــــــرین نمیشـــود...
طعم تلـــخ دروغ هایی که به خوردم داده ای
کار از حلـــــــــوا حلــــــــــــوا کردن گذشته ست
تكرار می شوم هر روز
شبیه عطر بهار نارنج روز میز صبحانه
شبیه خطوط قهوه ای چای ته فنجان ها
و شبیه زنی در آیینه كه ابروهایش را برمیدارد
و فكر می كند دنیا در چشم های تو تغییر خواهد كرد
تقصیر چشم های تو نیست می دانم
این خانه تاریك تر از آن است كه چهره ام را به خاطر بسپار
با شعرهای من
کسی تو را نخواهد شناخت
از این حرفها بزرگتری، زیباتری!
کلمه ای نیست
هیچ میان "من و تو"
این واو حرف بی ربطی است
بعضیا لیاقت ندارن حتی به خاطرشون بغض کنی...
روزی می آید ناگهان روزی می آید که سنگینی رد پاهایم را در درونت حس می کنی رد پاهایی که دور می شوند و این سنگینی از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود...
آدم ها فراموش نمیکنند؛ فقط دیگر ساکت میشوند
وقتی تو در آغوشِ من بودی، " اسفند " را " مرداد " می گفتم دیوانه ام... دیوانه تر از تو! دیوانه تر از هر که می دانـــی!!!
این که گفتند " فراموش ات کنم " را فراموش کرده ام! خیالت تخت... تو تا ابد... ماندگارترین " حضور ِ " روزگار منی! و من عجیب؛ به آغوش امن تو از آن سوی فاصله ها خو گرفته ام!!!
باور کن
محکم میزنتت زمین
اونی که بیشتر از همه اصرار داره
از جات بلند شی!!!
دنبال کلاغی می گردم تا قار قارش را به فال نیک بگیرم وقتی قاصدکها همه لال اند...
خودت را تصور کن بی او... شاید بفهمی چه کشیدم بی تو.
بهشت باید جایی باشد... شبیه آغوش "تـــو"
چـه سخت است
تـشییع عشق روی شانه هـای
فرامـوشی
وقتی مـیدانی پـنج شنبه ای نـیست
تارهگذری بـر بی کـــــسی ات فاتـحه بخواند
برای رسیدن به آرزوهایت...
از ارزو هایم که هیچ...
از خودم که هیچ...
از تو نیز گذشتم.
این است دنیای این روزهای من
چشم انتظار حادثه ای ناگهان مباش
با مرگ زندگی كن و با زندگی بمیر!!!
تکرار همه چیز،
در دنیا
خسته کننده است،
اما تو مثل نفسی،
تکرارت تضمین کننده زندگی اس
اما نيستي تا اضطراب جهان را
كنار تو در ترانه اي كوچك خلاصه كنم
اما نيستي تا شب تشويش هر شب خويش را
در اشتغال گريه ها و گور ها روشن كنم
اما نيستي تا در دهان داس برويم و
در پريشاني شعله پرپر شوم
اما نيستي
(خدايا اين بغض بي قرار كه فرصت نمي دهد)
آدمی که منتظر است...
هیچ نشانه ای ندارد،
هیچ نشانه ی خاصی ندارد
فقط با هر صدایی
برمیگردد...!!!
جهانی خواهم شد از درد... برای لمس طبیبانه ی دستانت...!
چه خاك حاصلخيزيست
خاك جواني من...!
حسرت ها،
به سرعت ثانيه ها مي رويند...
این روزها خودم...
اینقــــدر سیگار برای دود کردن دارم
تو دیگر کبریت برای آتش زدن روح و روان ام نکش (لعـنتی)...
آنقــــدر فریـــاد هایــــم را سکــــوت کرده ام
که اگـــــر به چشمـــانم بنگری،
کـــــر میشوی...
مهــــم نیســـت نوشته های درهم و برهم مـرا
بخـوانی یـا نــــه،
مــن بـرای دلِ خستــه ام می نـویسـم
میخـــواهی بخـــوان...
میخـــواهـی نخـــوان!
فـــقــــــط خـواهـش میکنـم
اگــــر خـوانـدی
عـاشقـانـه ام را تقــدیـم به " او " نکــن!
مــن این را بـرای تـــو
ســروده ام
نــــــه بـرای " او "
گرچه نیستی...
یـــادت امـــا
تمام قـــد
بی رحمانه...
میان دلـــــم ایستاده.
چند میگیری تا اینبار هنگام رفتن
خیالت را هم با خودت ببری؟!
کمی انصاف داشته باش بی معرفت،
هنوز جای نگاهت تیر میکشد!
با من که مشتری ثابت خنده هایت بودم
ارزان تر حساب کن...
اشکهایم به کنار...
هر تار موی سپیدم چند می ارزد؟!!!
دیـر یـا زود حـملـه خـواهنـد کـرد... خـاطـراتـی کـه زبـان آدمیـزاد؛ نـمی فـهمـند...
وقتی دست هایت مال من نیست
خط عمر کف دستم
روز به روز کوتاه تر می شود
وقتی دلم رو لای حریر لبخندت پیچیدی...
زیر لب گفتم: این دنیای لعنتی... هنوز جای زندگیه...
اگر...
اگر...
اگر...
اگر خواستی بیایی
من همان جایی هستم که بودم
همان جایی که رهایم کردی ...
بیا آخرین شاهکارت را ببین
مجسمه ای
با چشمانی باز
خیره به دور دست
شاید شرق، شاید غرب
مبهوت یک شکست
مغلوب یک اتفاق
سیاه قلب
سیاه بخت
مصلوب یک عشق
مفعول یک تاوان...
خرده هایش را باد دارد می بَرد
و او فقط خاطراتش را محکم بغل گرفته
بیا آخرین شاهکارت را ببین
مجسمه ای
ساخته ای...
به نام من...!!
نظرات شما عزیزان:
موضوعات مرتبط: اس ام اس ، جملات فوق العاده زیبا و احساسی ، ،
برچسبها:













































